تبليغاتX
فراسوی نیک و بد ...
انتقال تجارب و دانسته ها،آشنايي با اندیشه های آدمیان
امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.ما رفتیم شمال.در رشت تصادف بدی کردم. آنهم از نوع بسیار نادر که بیشتر شبیه فیلم بود تا واقعیت.وسط یک بلوار ناگهان یه ام وی ام پرواز کنه بیاد این طرف خیابان.این طرف برخورد کنه با یک پژوی اس دی.از پشت یه مینی بوس ون به اس دی بر خورد کنه.راننده نتونه کنترل کنه.منحرف بشه.کج بشه .ناگهان تا به خود بیای ببینی یک مینی بوس کج کج با سرعت زیاد داره به طرفت میاد که پشتت به ماشین خودته.احساس کنی که داری پرس میشی.ولی خدا بهت یه فرصت دیگه بده و داخل مثلث مینی بوس.ماشین خودت وکف زمین محصور بشی در نهایت با  یه بریدگی به ساق پا و زخم روی انگشتت و یه ضربه محکم به شونه ات تمام بشه.ام وی ام در حال آتیش گرفتن باشه.راننده اس دی درحال خاموش کردن.توهم فرصت کمی داشته باشی.یک دختر جوان پشت فرمان ام وی ام با گردن آسیب دیده وشکستگی استخوان ران.خدا کمکت کنه از ماشین در حال آتش گرفتن درش بیاری.به نخاعش هم آسیبی وارد نشه.تصادف جرحی بود.ماشینها حالا حالا باید در پارکینگ آب خنک روشون بریزه.دست از پا درازتر راه بیفتی بیای خانه.بدون ماشین.بلیط هم که تا بعد از تعطیلات گیر نمیاد.دربست.تا قزوین.بعد همدان بعد هم خانه.ساعت سه بعد از نیمه شد.فرداش هم کشیک ...بقیه بماند.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 16:21  توسط ف. ف  | 
آی سی یوی مرکز (ب) که بودم.تعداد بیماری که سالم از اونجا می آمدند بیرون کم نبودند.آی سی یوی مرکز(ت) که الان روتیشن اونجا هستم آی سی یوی داخلی است.اکثر( سی وی ای) یا( ام آی) هستند ویه ده بیست روزی مهمان و بعدا هم خدا نگهدار.باخود می اندیشم واقعا این همه هزینه  ووقت می ارزه؟درحالی که میشه همین تختها جای اون جوانانی باشه که مالتیپل تروما هستندو ...

کی میخواهد این معضل را حل کنه نمیدانم.شاید بگید برای نزدیکان خودت هم همین اندیشه را داری؟نمیدانم.شاید آره وشاید...

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:5  توسط ف. ف  | 
رمضان آمد باهمه خوبیهایش.

من این شهریور ماه روتیشن غدد هستم.از مهر ماه هم روماتولوژی.

دلم به این خوش بود که رمضان تعداد بیمار کم میشه.ولی هفته قبل شنبه که کشیک بودم.ساعت ۲ از پاویون بیرون آمدم.ساعت ۳ بعد نیمه شب افطار کردم.

رزیدنتهای جدید هم که  فعلاً ...

فعلا...بای

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 23:12  توسط ف. ف  | 
یک هفته ای از کشیک راحت بودم.

روز ۸/۵/۸۷ رفتیم مسافرت:

رشت.کلی خاطرات تازه شد.دوستان رزیدنت را دیدم.

ییلاق.هوا بسیار خنک بود.مه هم که بسیار رویایی بود.

گردنه حیران هم رفتیم.

اردبیل.سرعین که مث سورخپوستها شدم.

 آلوار.شورابیل.دریاچه نئور.تبریز.زنجان-بیجار- سنندج

دو بار هم جریمه شدم.اولی ۲۰۰۰۰ سرعت ۱۶۵ کیلومتر.

بار دوم هم ۵ ۱۵کیلومتر.ولی با تخفیف ۱۰۰۰۰

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:55  توسط ف. ف  | 
امتحان ارتقاء هم رفت.هر طوری بود.هرجوری شد.وعلیرغم سختی امتحان نمره ارتقاء را گرفیتم.آخه دانشگاه ما اولین سالی بود که مستقلاْ امتحان ارتقاء را خودش می گرفت.بالاخره باید یه طوری خودش را نشان میداد.کم کم داریم سال دو میشیم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:18  توسط ف. ف  | 
یه هفته ای از شر کشیک راحت بودم.از فرداد باز یک روز در میان اورژانس وبخش و آی سی یو ...

روز قبل از امتحان هم کشیکم..پنج شنبه ۲۰/۴/۸۷ هم که امتحان سرجاشه.

امروز یه سری از بچه های سال پائینی سر مورنینگ خیلی افاضات پرت می کردند.می خواستم برگردم یه چیزی بهشون بگم.پشیمون شدم...بادوره خودمنون مقایسه میکردم خداییش ما بهتر بودیم.ولی اساتید نیر قدر تر بودند.ظاهراً الان جای اونها عوض شده. !!!مث خیلی جاهاییدیگه.تا بعد...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:6  توسط ف. ف  | 
از وقتی یادم میاد همش امتحان وامتحان

الان که از دیدن بیمار وبیماری دیگه حالم بهم میخوره بازم امتحان دست از سرم بر نمیداره.

هفته قبل امتحان معرفی ارتقاء به سال دو را داشتیم.نمره ام خوب نشد. ولی پاس شد.نتیجه امتحان سه ماه قبل را نیز دیروز دادند.نمره اول شدم .خودم باور نیشد.!هرچند میدونستم خوب میشم.۲۰/۴/۸۷ نیز امتحان نهائی ارتقاء داریم.خدایا خودت رحم کن.

خوش به حال اونهائی که امتحان ندارند.فعلا بای .باید برم اورژانس.بدبخت بیمار.بدبخت من

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 1:1  توسط ف. ف  | 
عید همه تون مبارک .امیدوارم سال خوبی را در پیش روی داشته باشید وبه موفقیتهای خوبی از هر زمینه دست پیدا کنید.انشاء الله

و اما:

ما ۲۸/۱۲ تا ۳/۱پ۸۷ کیش بودیم.هتل داریوش.خاطره خوبی بود.ولی حسابی قیمتها را بالا کشیده بودند.بهتون توصیه می کنم اگه خواستید کیش برید عید نرید.همه چیز دو تا سه برابره.در ضمن خواهشاً لباس نخرید.جنسها اصلا ارزش اون همه پول رو نداره .یه تی شرت معمولی که باورکنید سه هزار تومان هم نمی ارزه----قیمت ۲۵ هزار تومان ناقابل.همه هم که میگن این مارک چنینه وچنانکه.قیمت حراجمونه.پرفروشترین کارمونه....چنان کلاهی سر آدم میزارن که اصلا تا چند روز نمیتونی ببینی کجایی.اگه خواستید لوازم برقی وعکاسی بخرید  بدنیست.شکلات مکلات هم خوبه.بیشتر برید بگردید.شهر حریره جالب بود.بیچاره کشتی یونانی....فعلاً بای از امروز به مدت ۴ شبانه روز کشیکم.بیچاره من.بیچاره بیماران

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 8:4  توسط ف. ف  | 

امروز از آن تلخ ترین حادثه زندگانی من ۲۰ سال سپری شده است.با اینکه اون وقتها عمق اتفاقی را که افتاده بود درک نمیکردم.ولی حسرت او هنوز بر قبلم سنگینی عجیبی ایجاد می کند.

او رفت.باتمام بزرگی وشکوهش.باتمام جوانمردی و صلابتش.او رفت. وصد حیف که نشناختیمش.او رفت وصد حیف کمتر کسی به درک آنچه که او می نوشت ومی گفت رسییده بود. سالها پس از او رد پاهای  آنچه که فریاد می زد نمایان شد.نابودی یک اندیشه.نابودی یک تمدن.نابودی گل سرخ.

ولی آنچه که مهم است او به آرزویش رسید.هرچند که خود ندید.

روحش شاد.

به یاد پدر که بیستمین سالگرد کوچ عاشقانه اش امروز بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:19  توسط ف. ف  | 
به علت درخواست خانواده الهام...

وبلاگ ایشان حذف شدچون دیگر نیازی نیست....

 

آگاه باشید

نیاز آدمها

نسیم رحمت خداوندی است.خودتان را از این نسیم محروم نسازید.

(رسول اکرم)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 21:38  توسط ف. ف  |