کی میخواهد این معضل را حل کنه نمیدانم.شاید بگید برای نزدیکان خودت هم همین اندیشه را داری؟نمیدانم.شاید آره وشاید...
من این شهریور ماه روتیشن غدد هستم.از مهر ماه هم روماتولوژی.
دلم به این خوش بود که رمضان تعداد بیمار کم میشه.ولی هفته قبل شنبه که کشیک بودم.ساعت ۲ از پاویون بیرون آمدم.ساعت ۳ بعد نیمه شب افطار کردم.![]()
رزیدنتهای جدید هم که فعلاً ...
فعلا...بای
روز ۸/۵/۸۷ رفتیم مسافرت:
رشت.کلی خاطرات تازه شد.دوستان رزیدنت را دیدم.
ییلاق.هوا بسیار خنک بود.مه هم که بسیار رویایی بود.
گردنه حیران هم رفتیم.
اردبیل.سرعین که مث سورخپوستها شدم.
آلوار.شورابیل.دریاچه نئور.تبریز.زنجان-بیجار- سنندج
دو بار هم جریمه شدم.اولی ۲۰۰۰۰ سرعت ۱۶۵ کیلومتر.
بار دوم هم ۵ ۱۵کیلومتر.ولی با تخفیف ۱۰۰۰۰![]()
روز قبل از امتحان هم کشیکم..پنج شنبه ۲۰/۴/۸۷ هم که امتحان سرجاشه.
امروز یه سری از بچه های سال پائینی سر مورنینگ خیلی افاضات پرت می کردند.می خواستم برگردم یه چیزی بهشون بگم.پشیمون شدم...بادوره خودمنون مقایسه میکردم خداییش ما بهتر بودیم.ولی اساتید نیر قدر تر بودند.ظاهراً الان جای اونها عوض شده. !!!مث خیلی جاهاییدیگه.تا بعد...![]()
الان که از دیدن بیمار وبیماری دیگه حالم بهم میخوره بازم امتحان دست از سرم بر نمیداره.
هفته قبل امتحان معرفی ارتقاء به سال دو را داشتیم.نمره ام خوب نشد. ولی پاس شد.نتیجه امتحان سه ماه قبل را نیز دیروز دادند.نمره اول شدم .خودم باور نیشد.!هرچند میدونستم خوب میشم.۲۰/۴/۸۷ نیز امتحان نهائی ارتقاء داریم.خدایا خودت رحم کن.![]()
خوش به حال اونهائی که امتحان ندارند.فعلا بای .باید برم اورژانس.بدبخت بیمار.بدبخت من ![]()
و اما:
ما ۲۸/۱۲ تا ۳/۱پ۸۷ کیش بودیم.هتل داریوش.خاطره خوبی بود.ولی حسابی قیمتها را بالا کشیده بودند.بهتون توصیه می کنم اگه خواستید کیش برید عید نرید.همه چیز دو تا سه برابره.در ضمن خواهشاً لباس نخرید.جنسها اصلا ارزش اون همه پول رو نداره .یه تی شرت معمولی که باورکنید سه هزار تومان هم نمی ارزه----قیمت ۲۵ هزار تومان ناقابل.همه هم که میگن این مارک چنینه وچنانکه.قیمت حراجمونه.پرفروشترین کارمونه....چنان کلاهی سر آدم میزارن که اصلا تا چند روز نمیتونی ببینی کجایی.اگه خواستید لوازم برقی وعکاسی بخرید بدنیست.شکلات مکلات هم خوبه.بیشتر برید بگردید.شهر حریره جالب بود.بیچاره کشتی یونانی....فعلاً بای از امروز به مدت ۴ شبانه روز کشیکم.بیچاره من.بیچاره بیماران![]()
امروز از آن تلخ ترین حادثه زندگانی من ۲۰ سال سپری شده است.با اینکه اون وقتها عمق اتفاقی را که افتاده بود درک نمیکردم.ولی حسرت او هنوز بر قبلم سنگینی عجیبی ایجاد می کند.
او رفت.باتمام بزرگی وشکوهش.باتمام جوانمردی و صلابتش.او رفت. وصد حیف که نشناختیمش.او رفت وصد حیف کمتر کسی به درک آنچه که او می نوشت ومی گفت رسییده بود. سالها پس از او رد پاهای آنچه که فریاد می زد نمایان شد.نابودی یک اندیشه.نابودی یک تمدن.نابودی گل سرخ.
ولی آنچه که مهم است او به آرزویش رسید.هرچند که خود ندید.
روحش شاد.
به یاد پدر که بیستمین سالگرد کوچ عاشقانه اش امروز بود.![]()